محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1875
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« به همين شمار نابود كرد « و اين مايهء شگفتى كسان است « مرگشان از طعن و طاعون بود « و اين را تقدير براى ما رقم زده بود . » گويد : عمر در ذى حجه از شام سوى مدينه بازگشت و هنگام رفتن به سخن ايستاد و حمد و ثناى خدا كرد و گفت : « مرا بر شما ولايت دادند ان شاء الله تعهد خود را دربارهء امور « شما به سر بردم ، إن شاء الله در غنيمت و منازل و مغازى با شما عدالت « كرديم و آنچه را پيش شماست سامان داديم ، سپاهيان آماده كرديم ، مرزها « را معين كرديم و شما را منزل داديم و چندان كه غنيمت و حاصل جنگهاى « شام اقتضا داشت ، شما را مرفه داشتيم ، مقررى معين كرديم و عطا و روزى « و كمك داديم ، هر كه چيزى داند كه بايد عمل شود و به ما بگويد « ان شاء الله بدان عمل كنيم و لا قوة الا بالله . » آنگاه وقت نماز رسيد ، كسان گفتند : « چه شود اگر به بلال گويى اذان گويد . » عمر به دو گفت كه اذان گويد ، و هنگام اذان بلال همه كسانى كه صحبت پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم داشته بودند بگريستند تا ريششان تر شد و عمر از همه سختتر مىگريست ، آنها كه صحبت پيمبر نداشته بودند از گريهء صحابيان و ياد او صلى الله عليه و سلم گريستند . ابو حارثه گويد : خالد همچنان عامل قنسرين بود تا به غزايى رفت كه غنيمت بسيار گرفت و سهم خويش را نيز قسمت كرد . ابى المجالد نيز روايتى چون اين دارد با اين اضافه كه خالد به حمام شد و از پى نوره تن خويش را با جوشاندهء زعفران آميخته به شراب مالش داد . عمر به دو نوشت : « شنيدهام خويشتن را به شراب مالش داده اى ، خدا ظاهر